فرش های سبز، تبحر ایرانی ها در خرید و غربتی که هتل نشینت می کند
بعد از چند ماه دوباره نوشتم اینبار از جایی که آرزو می کنم خدا دوباره دعوتم کند...
همه آنهایی که قسمتشان شده به زیارت خانه خدا بروند می دانند این سفر بیشتر از آنکه قسمت باشد دعوت است. دعوتی که اگر خودِ خودِ خدا نخواهد سالیان سال هم بخواهی نمی شود که نمی شود. قسمت شد امسال با کاروان زوج های جوان راهی سرزمین وحی شدیم. سفر حج خاطرات بسیاری دارد که همه آنهایی که برمی گردند از حال و هوایش می نویسند اما علاوه بر خاطره نویسی متن و حاشیه های خواندنی هم دارد...
*اتفاقات چند وقت اخیر خاورمیانه خیلی از زائران سفر حج را نگران کرده بود. شده بودیم مثل " گلام" توی کارتون ماجرای های گالیور هی راه می رفتیم و می گفتیم "من می دونم آخرش قسمت نمی شه". شایعه لغو پرواز های مدینه هم مزید بر علت بود شب و نصف شب با ترفند مختلف زنگ بزنیم اطلاعات پرواز فرودگاه و آمار پروازهای لغوی را بگیریم. اما انگار واقعا دعوت شده بودیم...
*موقع رفتن یک بنده خدایی در هواپیما می گفت: "آن موقع ها که حج دانشجویی هنوز برای دختران مجرد فراهم بود چند بار اسم نوشتم که بروم خانه خدا. اما قسمت نمی شد تمام دوستان رفتند و من جا ماندم. انگار قسمت بود جور دیگری راهمان بدهند. باورم نمی شود بهمن89 اسم نوشتیم، قرعه کشی کردند، شب شهادت حضرت فاطمه مسافر مدینه ایم. واقعا قسمت عجیبی است ..." راست می گفت قسمت عجیبی بود نصف هواپیما خالی بود می گفتند به یک کاروان ویزا ندادند.
* به خاطر روحیه جوانیمان و صبر کم حوصله نداشتیم کلاس های حج را برویم همان کتاب ها را می خواندیم که گره گشایمان باشد. اما در جلسه آخر که حضور الزامی بود هی تاکید کردند که خانم های جوان تنها بیرون نروند حجابشان را حفظ کنند، همراه داشته باشند و... نمی دانستم چرا اینقدر تاکید می کردند به محض اینکه وارد فرودگاه جده شدیم به این نکته پی بردیم. بنده خدایی که مسئول هماهنگ کردن خانم ها برای مهر شدن پاسپورت ها بود می گفت سعودی ها وقتی پاسپورت را نگاه می کنند هر کس که سنش بالا بود سریع مهر می کردند و به سلامت اما جوانتر ها را بیشتر معطل می کردند و...
*مدینه شهر عجیبی است غربتش را از همان وقتی نخل هایش را از دور می بینی می شود حس کرد. این را خیلی ها می گویند. گنبد خضرای نبوی آرامش وصف ناپذیری دارد اما نمی دانم چرا حس می کنی گلویش را غربت گرفته است. اسم خیابان ها آزارت می دهد... مسجد امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و درهای بسته اش خون می کند به دلت... دیوارهای بقیع زار می زند... با وجود بارگاه و صحن های بسیار در حرم رضوی می گوییم امام رضا غریب است غربت امام حسن(ع) هتل نشینت! می کند...
* خانم ها یا به قول عربها "النساء" ورودشان به خیلی جاها حرام! است. از جمله قبرستان بقیع و کنار قبر حضرت رسول(ص). همه جا را می بندند. فقط بعد ازظهر ها یک نیم ساعتی اجازه دارند بروند پشت دیوارهای قبرستان بقیع و از پشت پنجره های فولادی تلی از خاک را ببینند. تنها قبری که دیده می شود قبر خانم ام البنین مادر علمدار کربلاست. جای عجیبی است. دختر جوانی زیر لب در غربت امام حسن می خواند: آخر شیعه یک روز برات حرم می سازه حرم مثل حرم امام رضا می سازه، سر قبر ام البنین سقا خونه می سازه". آوردن هر گونه دعایی به این منطقه ممنوع است خصوصا زیارت عاشورا و از این قبیل دعاها. اما انگار برای این جماعت عاشق ،خواندن زیارت عاشورا پشت پنجره های بقیع به همه چی می ارزد.
* به طور معمول زیارت قبر حضرت رسول برای خانم ها ممنوع است. اما در یک ساعتی از روز درب ها را باز می کنند که خانم ها بعد از طی مسافتی به طول یک کیلومتر( البته حتما باید بدوند) و گذر از شبستان های مختلف برسند به جایی که فرش های سبز رنگ دارد(باقی فرش های مسجد نبوی سرخ است) و ستون حنانه. این قسمت با حصاری پوشانده شده تا خانم ها نتوانند به منبر و قبر حضرت رسول نزدیکتر شوند. همان جا اگر فشار جمعیت اجازه بدهد دو رکعت نماز کلی به دلت می نشیند. نمی دانم چرا وقتی به اینجا (که به قطعه ای از بهشت معروف است و نقل است یکی از درب های بهشت آنجاست)می رسی فقط دلت می خواهد بگویی: "اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها..."
* در مسجد نبوی وقتی می خواهند درب ها را برای زیارت قبر حضرت رسول و روضه رضوان باز کنند کاغذ های بزرگی دست زنان شرطه عرب است که روی آن نوشته" ایرانی انتظار ایرانی انتظار". همه در حال دویدن اند بعد به ایرانی ها می گویند بایستند تا خلوت شود. ماشاءلله در شناسایی زنان و دختران ایرانی هم تبحر خاصی داشتند و نمی گذاشتند که با بقیه جمعیت بروند. البته از آنجا که اصولا ایرانی ها آدم های زرنگی اند و هرجایی بالاخره یک راهکاری برای حل مشکلشان پیدا می کنند. زنان و دختران ایرانی هم با پوشیدن چادرهای عربی و روبنده (این روبنده و چادر عربی خیلی جاها به درد می خورد) به سادگی با زن ها و دختران عرب وارد می شدند اما آن گروه که خیلی حرف گوش کن بودند می نشستند و می نشستند و...
*ما که ندیدیم یک خانمی می گفت آنهایی که گوش به حرف شرطه ها می دهند و منتظر می مانند معمولا از سوی مبلغان وهابی پذیرایی می شوند. این خانم های به اصصلاح مبلغه هی می گویند "بنشینید و در خانه هایتان قرآن بخوانید خدا بیشتر راضی می شود! این همه هم پول هایتان را خرج سفر به کربلا وسوریه نکنید ...". از بخش آقایان هم خبر رسید که اینطور افاضات فعالانه مبلغان به زبان های گوناگون بازار داغی را هم داخل قبرستان بقیع داشته است.
*بعد از گذشت چند روز دیگر میتوانستیم حدس بزنیم آدم های مختلف با چهره ها و لباس های متفاوت، هركدام از چه كشوری اند. زنان تركیه لباس هایشان فوق العاده تمیز و رنگی بود و معمولا لباس های متحد الشکل می پپوشیدند. زنان هندی كه اكثرا پیر بودند، لباس هایشان در عین رنگی بودن چروك و كثیف بود معمولا هم در اطراف مسجد النبی اطراق می کردند. مالزی ها مقنعه های سفید و فوق العاده بلند می پوشیدند بطوری که تا سر زانوهایشان می رسید. در این میان از زنان عرب و گروهی از ایرانی ها بودند كه لباس هایشان تیره بود.
*اذان های مسجد نبوی خیلی دلنشین است. بقول امروزی ها کلی وصل می شوی به آن بالا بالاها اما وقتی نامی از امام اول در اذان نیست بی هیچ اراده ای زیر لب می گویی " اشهد ان علی ولی الله"... راز غربت علی(ع) همه جای این شهر دیده می شود. حتی باب علی هم غربت عجیبی دارد خیلی از ایرانی ها وقتی می خواهند وارد مسجد نبوی بشوند راهشان را دور می کنند و مسجد را دور می زنند تا حتما از باب علی وارد شوند.
*بین مسجد نبوی تا قبرستان بقیع محوطه ای است که شیعبان آنجا را بین الحرمین می نامند. پاتوق ایرانیها هم همان جاست یا اینکه بست می نشینند پشت قبرستان بقیع مخصوصا بعد از نماز صبح. با یک خانمی در مسجد النبی هم کلام شدم می گفت تراس اتاقش در هتل درست روبروی قبرستان بقیع و حرم نبوی است می گفت هر وقت در هتل است کلی از بچه شیعه ها صف می کشند پشت درب اتاقش تا از تراس بتوانند زیارت کنند.
*اصولا ایرانی علاوه بر زرنگی در خرید، آنهم کالاهای چینی تبحر خاصی دارند! اکثر فروشگاه ها معتبر و بی اعتبار مدینه پر بود از ایرانی هایی که همینطور کالاهای چینی و بی کیفیت را می خریدند و بعد هم کلی خوشحال بودند که عجب خریدی کردیم کلی از ایران ارزانتر و... آنقدر فروشگاههای مدینه از ایرانی ها پر بود که فکر می کردی همین فروشگاههای زنجیره ای خودمان در یک بعدازظهر جمعه در حال خرید هستی یا جمعه بازاری در یکی از خیابان های تهران. البته بماند این خرید ها فقط بخش کوچکی از خرید ایرانی ها بود.
*مسجد شیعیان تنها جایی در مدینه است که دلت می خواهد ساعت ها همین طور بنشینی و به نخل هایش که برایت دست تکان می دهند نگاه کنی. خرماهای این مسجد که منتسب به امام حسن مجتبی(ع) است بسیار خوشمزه است. غذای نذری اش هم که در مجمع های بزرگ می ریختند هم طعم دیگری داشت. مؤسس این مسجد پیرمردی است که دیگر قلب مهربانش نمیزند پیرمری بسیار کهنسال که نماینده آیتالله سیستانی در عربستان هم بود؛ شیخ علامه عمری (ره). حال فرزندش امامت این مسجد را هم به عهده دارد او درباره میزان سن و سال پدر به کنایه میگفت: الله اعلم!
*وقتی می خواستیم راهی مسجد شیعیان بشویم مدیر هتل گفت تاکسی های شخصی نمی برند ولی ما گوش نکردیم. در گرمای ظهر کنار خیابان نیم ساعت ماندیم به هر که می گفتیم شارع علی بن ابیطالب می گفتند نمی شناسیم ( راست و دروغش با خودشان). بالاخره خودش دعوت کرده بود نمی دانیم چه شد یک اتوبوس ایستاد و گفت می خواهید بروید مسجد شیعیان؟
* روز آخر حضور در مدینه برای خیلی ها سخت گذشت. می دانستیم راهی خانه خدا هستیم اما نمی توانستیم از این شهر غریب هم دل بکنیم. می دانستیم بیت الله الحرام انتظارمان را می کشد اما نمی توانستیم چشم از پنجره های بقیع برداریم . می دانستیم اگر هم بمانیم آخر، غربتش نفسمان را می گیرد اما...
***پی نوشت:
بدلیل برخی مسائل امنیتی! و اتحاد بین شیعه و سنی برخی قسمت های گزارش به اصطلاح خودمان دروازبانی خبر شده و از گزارش حذف شده است.
لینک گزارشم:
http://bornanews.ir/Pages/News-56752.aspx
