عضو سوم خانواده: پاريكال!
ما( من و آقاي خانه) اسمش را گذاشته بوديم «پاريكال». نه اينكه شبيه پاريكال( الاغ پرين در كارتون باخانمان) باشد نه. فقط چون خيلي همراه و هم قدم ما بود اسمش را گذاشته بوديم پاریکال. اصلا الان كه فكر مي كنم مي بينم خيلي از اولين هاي مشترك من و آقاي خانه به واسطه همين پاريكال شكل گرفت. مثلا اولين ديدار و غذاي مشترك يا اولين...
تا قبل از ازدواج صاحبش ما نبوديم اما هر چه داشتيم( به معناي واقعي كلمه هر چه داشتيم) جمع كرديم تا بخريمش و مال ما بشود. حالا ما صاحب ماشيني( پاريكال) شده بوديم كه بخش مهمي از خاطرات مشترك ما را رقم مي زد از آمل تا كرمان از مشهد تا كردستان و تبريز و اروميه و يزد و بندر تركمن و آشورا ده و...
ركاب تمام مناسب هاي مذهبي بود كه گه گاه مي رفتيم اصلا يكجورايي انگار خودش قسمتش مي شد بيايد. شايد خنده دار باشد اما براي خودش سالاري بود. بعضي وقت ها خودش را به خرابي مي زد كه رفتن ما را به جايي كنسل كند و بعدها ما مي فهميديم كه نرفتن ما چقدر حكمت داشت...
چند وقتی بود که به فکر افتاده بودیم که قسطی عوضش کنیم اما اول دنبال یکی می گشتیم که صاحب خوبی براش باشد و آشنا. اما باز دلمان راضی نشد...
ديشب( سه شنبه) پاريكال را دزديدند و ما تا صبح دنبالش مي گشتيم.
نمي دانم وقتي از يك ميهماني بيرون بيايي و ببيني كه تمام پس انداز و هست و نيست دو جوان كه هنوز زندگي شان پا نگرفته نيست، چه حالي بايد به آدم دست بدهد. دور و بري ها غصه مي خوردند و بعضي ها هم نفرين مي كردند جناب دزد را. بعضی ها می گفتند از این ماشین ها برای حمل مواد مخدر استفاده می کنند و زود پیدا می شود نگران نباشید.یعنی یکجورایی دلم برایش واقعا سوخت که در راه خلاف افتاده است...
آقاي خانه با ظاهري خونسرد گزارش سرقت مي داد و من مبهوت روي جدول كنار خيابان نشسته بودم. همه مي گفتند شوك شده. اما من داشتم به اين فكر مي كردم كه باز پاريكال خودش را فداي ما كرد نمي دانم قرار بود چه اتفاقي بيفتد اما هر چه بود صدقه اش پاريكال شد...
******
پی نوشت: با تشکر از ابراز همدری ها و همچنین آنهایی که کلی نذر کرده بودند پاریکال در تاریخ پنجشنبه یعنی دو روز بعد از دزدیده شدن با تنی خسته و بدون شمع و باتری و چرخ و ضبط و...در یک منطقه غریب رویت شد...